مير تقي الدين كاشاني

599

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

شد سيه ، روىِ فلك از آه آتشبار ما * گشت ويران ملك دل از گريهء بسيار ما شرمسارى مىكشم از كرده‌هاى زشت خويش * هم مگر لطف تو پوشد پردهء پرگار ما طالع اقبال ما بد بود اى اخترشناس * راست مىگفتى بلند افتاده بود ادبار ما خانهء ما سالم از خاك مشقّت ساختند * غصّه مىرويد همانا از در و ديوار ما * * * باز ترسازاده‌اى در قصد ايمان من است * باز سوز طرفه‌اى در جان نالان من است چند گويى منع دل كن ناصحا در عاشقى * خود تصوّر مىكنى كاين دل به فرمان من است شرح درد خويش گفتم گفت صبرى پيشه كن * او چنين فهميده گويا صبر درمان من است * * * كردى ستم چنان‌كه رقيبم شفيع شد * زارم بكش كنون كه به از صد ترحّم است * * * درد هجران نصيب جان من است * هركجا محنتىست زانِ من است امشب از ذوق جان نخواهم مرد * كه خيال تو ميهمان من است فيض روحم نمىكند چه كنم * ملك الموت مهربان من است سالم اين دوست را كه بگريزم * دشمن جان ناتوان من است * * * من نمىگفتم به يك ديدن گرفتارم كند * نرگس مردافكنش اين باده در كارم كند